آراد عزیز مامان

ده روز دیگه پیش مایی

سلام پسر خوبم،این هفته که با بابا سعید رفتیم دکتر بهمون گفت  94/07/19 به دنیایی می آیی من و بابایی کلی داریم روز شماری می کنیم دلمون می خواد زود ببینیمت  هر روز برات شعر  می خونم بابا سعید باهات حرف می زنم داریم لحظه  شماری می کنیم آخه تو عشق و امید مایی دوست داریم پسرم ...
9 مهر 1394

داشتی انگشت پات رو می خوردی ....

امروز مورخ 22/06/ 94من و بابا سعید رفتیم سونوگرافی که ببینم تورو وای چقدر بامزه بودی لبای کوچیکت رو باز کرده بودی و می خواستی پاهای کوچلوت رو بزاری دهنت دکتر می گفت خیلی شیرینی دلم برات ضعف رفت دلم می خواد این روزها خیلی زود تموم بشه و زود به دنیا بیایی دکتر گفت وزنت توی فسقلی 2650 گرم هستی، خدایا ازت می خواد پسرم صحیح و سالم به دنیا بیاد هر روز برای تو و بابا سعید دعا می کنم از خدا می خوام به بهترین ها برسید. ...
23 شهريور 1394

تاخیر مامان رو ببخش گلم

سلام آراد مامان ببخشید که خیلی دیر شد آخه مامان الی چند وقتیه سرش خیلی خیلی شلوغ شده و کمی هم مریض شدم گلم دوست داشتم زودتر از اینها عکسهای وسایلت رو می زاشتم امیدوارم مامان رو ببخشی ...
23 شهريور 1394

بد قولی مامان الی

سلام پسرم، میدونم بد قولی کردم قرار بود عکس های مهمونی که به خاطر وجود تو گرفتیم رو بذارم ولی مامان الی خیلی حالش بد شده بود به خاطر همین نشد که این کار رو انجام بدم بابا سعید هم که دو هفته دیگه می یاد رفته ماموریت ما الان تنها هستیم ولی توی اولین فرصت حتما عکس های قشنگت رو می زارم راستی یه خبر خیلی بامزه وقتی برای سه ماه سوم بارداری رفتم سونو گرافی گلم به 1450 گرم بودی چهره بامزه ات رو هم با بابایی دیدیم از اون روز احساس هر کدوم از ما هزار برابر شده خیلی دوست داریم آراد مامان هر روز رو داریم می شماریم ببینیم کی تموم میشه و تو با خنده هات و گریه هات به زندگی ما یه رنگ و بوی دیگه بدی عزیزم ...
18 مرداد 1394

جشن سیسمونی پسرم

سلام عزیز  مامان، امروز بیست و هشت هفتگی مامان و هر روز با تکون های بامزه تو از خواب بیدار میشم و من و بابا سعید داریم برای به دنیا امدن تو هر روز لحظه شماری می کنیم. آخر هفته پنجشنبه مورخ 08/05/94 یه جشن برای ورود تو گرفتیم دوست داریم به همه اونایی که توی این جشن شرکت می کنن خوش بگذره و توام مراعات حال مامان رو مثل همیشه بکنی تا به من هم خیلی خوش بگذره کلی نقشه داریم برای اون روزت و به زودی عکس های اون روز رو توی صفحه خودت برات می زارم. ...
6 مرداد 1394

کتاب های آراد عزیزم

سلام پسر خوبم که اصلاً مامان رو اذیت نمی کنی و شرایط مامان رو کاملا درک می کنی منو بابا سعید برات یه سری کتاب داستان و کتابهای آموزشی خریدیم امیدوارم پسر گلم همیشه به دنبال اضافه کردن دانش و علم جدید باشی دوست داریم آراد عزیزم وای آراد عزیزم اشتباهی برات کتاب داستان سفید برفی و هفت کوتوله رو خریدیم     ...
20 تير 1394

سرویس چوب آراد گلی

سلام عزیز مامان، امروز به همراه بابا سعید رفتیم برات سرویس چوب پسند کردیم یه کشتی بسیار قشنگ دلم  می خواد بهترین ها رو داشته باشی امیدوارم از وسایلت خوشت بیاد گل مامان و بابا   ...
14 تير 1394

خرید وسایل برای آراد مامان و بابا

امروز مامان توی 25 هفتگی، دلم می خواد این روزها خیلی زود بگذره و چهره ای کوچیک و معصوم تورو ببینم هر روز با باباسعید در مورد چهره قشنگت کارات حرف میزینم واقعا شدی تمام زندگی ما، با عزیز ، خاله و پارسا رفتیم برات کلی وسایل خریدیم  چقدر هیجان داشتیم منتظر بابا از ماموریت بیاد تا باهم بریم سرویس چوبت رو بخریم همه منتظر امدن تو هستیم . دفعه بعد مامان از وسایلات عکس میگیره ...
14 تير 1394